غزل شمارهٔ ۹۹۴
ب بیدل دهلوی
0
Altın Yaprak
بی نمک از نمک غیر توهم دارد
لب بام است که اظهار تکلم دارد
جای اشک از مژه تیغ حیا جوهر ریخت
چقدر حسرت زخم تو تبسم دارد
بی تو اظهار اثر خجلت معدومی ماست
قطره دور ز دریا چه تلاطم دارد
زاهد از گنبد دستار به خود می نازد
نکنی عیب که خر فخر به توقم دارد
گر به دادت نرسد شور قیامت ستم است
درد هستی است که فریاد تظلم دارد
فیض خورشید به عالم ز کواکب نرسد
شیشه تنگ کجا حوصله خم دارد
مفت غواص تامل گهرمعنی بکر
دفتر بیدل ما خصلت قلزم دارد
بیدل از فیض قناعت چمن عافیت است
تکیه عمری ست که بر بستر قاقم دارد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş