شمارهٔ ۱۵۰
ف فصیحی هروی
0
Altın Yaprak
شب که غمهای ترا پرده نشین می کردم
از تبسم لب زخمی شکرین می کردم
هجر می سوخت دلم را و من از دیده خویش
نظری در خور آن روی گزین می کردم
گرد اوراق پریشان نفس می گشتم
انتخاب نفس بازپسین می کردم
سجده می ریخت ز سر تا قدمم در ره دوست
همه را چیده ز ره بار جبین می کردم
دوش تقلید جرس کردم و صد قافله سوخت
وای اگر ناله پریشان تر ازین می کردم
کشور درد فصیحی همه از من می بود
ناله را چون دل اگر نقش نگین می کردم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş