شمارهٔ ۱۰۷
ف فتحعلیشاه
0
Altın Yaprak
چو عنقا شد نهان از دیده ها غم
چو شهر سبز عالم سبز و خرم
تعالی الله زمینی آسمان رنگ
که خلد اعظمش خواند معظم
گهرافشان سمن را در چمن بین
که طی کرده است جودش نام حاتم
نباتاتش همه محیی اموات
شده صحن چمن چون بطن مریم
زبرجد رنگ کوهی چون زمرد
که با فیروزه گون چرخ است توام
پرند کهکشان پیچیده بر سر
چو شیخان کهن سال معمم
ز زهد افکندی ار سنگی ز دامن
شکستی شیشه ناهید در هم
نشسته بر کنار چشمه اش خضر
به آبش تشنه صد اسکندر و جم
نسیمش چون نسیم بخت خاقان
به روز فتح بر گیسوی پرچم
ز قهر بهمن و دی از زمانه
ریاحنیش بود یا رب مسلم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş