شمارهٔ ۱۰۷
ف فتحعلیشاه
0
Altın Yaprak
نمی شود به من آن یار آشنا هرگز
نمی کند به من آن شوخ جز جفا هرگز
مرا کشد ز غم و با رقیب گردد یار
طمع مدار از آن بی وفا وفا هرگز
مرا که از غم لعل لبش شدم بیمار
نمی دهد ز لب لعل خود دوا هرگز
چو سایلان به درش بهر حاجتی رفتم
نکرد آن که کند حاجتم روا هرگز
رفیق غیر شد آن یار بی وفا همه عمر
نشد رفیق به خاقان مبتلا هرگز
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş