شمارهٔ ۱۴۶
ف فتحعلیشاه
0
Altın Yaprak
ای غمت مونسم به تنهایی
چاره ای نیست جز شکیبایی
زینت و زیور همه عالم
به چه زیور تو خویش آرایی
در میان بشر به تو زیبد
دعوی واحدی و یکتایی
گشته مشهور در گلستان ها
همچو بلبل دلم به شیدایی
نرساند خدا اگر باشد
جز وصال توام تمنایی
سال ها شد که در سرم جانا
جز خیال تو نیست سودایی
داد خاقان به بوسه ای جان را
خوش تر از این نکرد سودایی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş