شمارهٔ ۱۸۶
ف فتحعلیشاه
0
Altın Yaprak
دوش با دل به کنج پنهانی
شکوه می کردم از پریشانی
گفت بگذر از این خیال که نیست
ثمر عشق جز پشیمانی
گفتم آری ولی در این وادی
توسن آرزو همی رانی
تو میا از پیش که من رفتم
می کنم در رهش سرافشانی
دل چو بشنید این سخن از من
گفت رو رو که بادت ارزانی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş