شمارهٔ ۳۳
ف فتحعلیشاه
0
Altın Yaprak
چاره عشقت به غیر از عشق چیست
چاره بی چاره غیر از مرگ نیست
چاره این درد بی درمان مجوی
نیست ممکن در جهان بی عشق زیست
شد روان خوناب دل از کوی تو
دیده ام گویا به حال دل گریست
هر که در کوی تو آمد برنگشت
هستی عالم به کویت گشت نیست
می گذشت از پیش من با صد فغان
هر چه من بگریستم او ننگریست
سر نه تنها من به پایت سوده ام
آن که سر ننهاده در پای تو کیست
قوت روح است خاقان در جهان
حسن خوب از چارده تا سال بیست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş