شمارهٔ ۵۳
ف فتحعلیشاه
0
Altın Yaprak
دیده اشکبار می گرید
یا که ابر بهار می گرید
ابر در طرف گلستان امروز
همچو من زار زار می گرید
در غم کشتگان بهمن و دی
ابر و آذار زار می گرید
از فراق تو همچو من شب و روز
چرخ لیل و نهار می گرید
آتشی بر دلم زدی که از او
دیده بی اختیار می گرید
از برای غم نهانی من
چشم چرخ آشکار می گرید
گریه کن در فراق او خاقان
کز غمش روزگار می گرید
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş