شمارهٔ ۹۳
ف فتحعلیشاه
0
Altın Yaprak
کسی به وادی عشق تو رهنمون آید
که در رود خردش از سر و جنون آید
دلم به مرتبه ای تنگ شد که می ترسم
خدا نکرده غمت از دلم برون آید
حساب نامه اعمال خلق اگر سنجند
به روز حشر غمت از همه فزون آید
کشید جذبه عشقش به تربت فرهاد
هنوز ناله شیرین ز بیستون آید
دل از فراق تو خون شد بیا تماشا کن
به جای سیل سرشکم ز دیده خون آید
ز بس که داغ تو بر دل به خاک بردم من
برون ز تربت من لاله نگون آید
شکست پنجه هر زورمند در عالم
مگر غم تو که خاقان از آن زبون آید
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş