شمارهٔ ۹۳ - انگشت نما
ت ترکی شیرازی
0
Altın Yaprak
ای خاک کف پای تو بود تاج سرم
خوبتر از تو نباشد به جهان در نظرم
به وفایت که اگر دیده به تیرم دوزی
ناجوانمردم اگر جز تو به جایی نگرم
دوش سرمست ز میخانه سوی خانه شدی
التفاتی ننمودی و گذشتی ز برم
دل من گمشده جانا و من گمشده دل
بجز از هندوی خالت به کسی ظن نبرم
ترک چشمت ز پی قتل من افراخته تیغ
گو بزن تیغ که من بردم تیغت سپرم
گفته بودی که بیایم به سراغت روزی
ترسم آن روز بیایی که نیابی اثرم
عجب اینجاست که یکبار به گوشت نرسید
این همه ناله شبگیر و فغان سحرم
جسمم از عشق تو از بس شده لاغر چو حلال
کرده انگشت نما بر سر هر رهگذرم
من به هر کس که رسم باز بپرسم خبرت
تو به هر کس که رسی باز نپرسی خبرم
منم آن مرغ سخندان که گرفتار توام
حیف باشد که بهم برشکنی بال و پرم
ای که عاشق شدنم دیدی و عیبم کردی
عیب آن است که یکبار ندیدی هنرم
موی چون سیم سپید و رخ چون زر دارم
غم نباشد به جهان گر نبود سیم و زرم
ترکی ساده دل و ترک زبان نافهم
به در کس نروم گر تو برانی ز درم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş