شمارهٔ ۹۴
ف فتحعلیشاه
0
Altın Yaprak
نیست بر عاشق بی دل نظرش
نظری جانب حسرت نگرش
سرو من گل ثمر اورده ببین
نرسد دست خزان بر ثمرش
جان به لب آمده ای کاش دمی
به لب آرم لب همچون شکرش
خاک راهی که بر او می گذرد
شود اکشیر گر افتد نظرش
کمر قتل دو عالم بسته
نرسد دست کسی بر کمرش
گر رسیدی به وصالت یعقوب
رفتی از یاد غم صد پسرش
بخت آن روز هم آغوشم بود
ای خوش آن روز که بودم به برش
چاک شد سینه خاقان از غم
عشق این است عزیزان ثمرش
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş