شمارهٔ ۱۷۸
ف فیاض لاهیجی
0
Altın Yaprak
جز زلف تو ما را سر سودای دگر نیست
سر رشتة ما از سر زلف تو به در نیست
از جنبش ابروی تو خورشید هراسد
جایی که تو شمشیر کشی جای سپر نیست
از روی بتان آینه را نقش نشسته ست
این یاری اقبال بود کار هنر نیست
چیزی که غبار از دل پردرد رباید
در خطة تقدیر به جز گرد سفر نیست
فیاض اگر آه تو آتش زن گیتی است
در خرمن افلاک چرا دود اثر نیست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş