شمارهٔ ۲۸۴
ف فیاض لاهیجی
0
Altın Yaprak
بسکه آرام از نگاهش بی محابا می پرد
رنگ از رخسارة مرغان دیبا می پرد
در محیط عشقم از بیم خطرناکی چه باک
کشتی شوقم به بال موج دریا می پرد
نامة گمگشتگان بر بال عنقا بسته اند
چشم بر راهان ما را دیده بیجا می پرد
جلوة شاهین بدست نو شکارم دیده است
مرغ روح من که در اوج تمنا می پرد
شوق اگر پر می دهد بی پای رفتن صعب نیست
تشنة ریگ روان صحرا به صحرا می پرد
در کمین مطلب نایاب دام افکنده ایم
دم فرو بند ای نفس پیرا که عنقا می پرد
ز آشنایی ها ز بس فیاض رم ها خورده ایم
هر که نام ما برد رنگ از رخ ما می پرد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş