شمارهٔ ۳۰۵
ف فیاض لاهیجی
0
Altın Yaprak
به صد افسون در آن دل یاد من منزل نمی گیرد
بلی آیینة خور تیرگی در دل نمی گیرد
دل آسودگان از دستبرد فتنه آزادست
کسی هرگز خراج از ملک بی حاصل نمی گیرد
چنان در خط و زلف او زبان شانه جاری شد
که گر صد عقده پیش آید یکی مشکل نمی گیرد
به نوعی عاجزم در عاشقی از دادخواهی ها
که بعد از قتل خونم دامن قاتل نمی گیرد
زدم گر دست و پا در خون ز بی تابی مکن عیبم
تپیدن را کسی فیاض بر بسمل نمی گیرد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş