شمارهٔ ۳۳۶
ف فیاض لاهیجی
0
Altın Yaprak
که گفت غنچة خندان به آن دهان ماند
چه تهمت است که گویند این به آن ماند
دل مرا همه در چین زلف او دیدن
چراغ در شب تاریک کی نهان ماند
مرا غریب وطن کرد و رو به باغ نهاد
که بلبلی نگذارد در آشیان ماند
شبی که وصف رخ او به آب و تاب کنم
چو شمع تا سحرم شعله بر زبان ماند
چو وصف آن لب خندان رقم کنم فیاض
قلم ز حیرت انگشت بر دهان ماند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş