شمارهٔ ۳۳۷
ف فیاض لاهیجی
0
Altın Yaprak
بهشت عدن به حسن رسیده می ماند
بهار خلد به خط دمیده می ماند
بهوش تر ز حبابی به مجلس تو چرا
حدیث شکوة ما ناشنیده می ماند
حیا ز شرم تو خوی گشت و در بهار خطت
به شبنم به بنفشه چکیده می ماند
ضعیف نالی من آنقدر سرایت کرد
که خنده بر لب او نارسیده می ماند
به بزم عیش ز بیم خلاف وعدة تو
شکفتگی به حنای پریده می ماند
ز دست سنگدلی های گوش ناله شنو
خراش سینه به جیب دریده می ماند
ز کیست نشیه دگر صحبت ترا فیاض
که بزم ما به دماغ رسیده می ماند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş