شمارهٔ ۳۷۸
ف فیاض لاهیجی
0
Altın Yaprak
آنان که در ادای سخن کوتهی کنند
تشبیه قامت تو به سرو سهی کنند
دردی کشان بزم تو از بهر احتیاط
گر مستی یی کنند به صد آگهی کنند
چون سر کنیم درد دلی گریه سر کنیم
پر می شود پیاله چو مینا تهی کنند
دود از نهاد گنبد گردون برآوریم
گر آه و ناله یک دو نفس همرهی کنند
جز خال های کنج لبش کس ندیده است
هندو وشان که دعوی روح اللهی کنند
حکم ترا سر از خط فرمان نمی کشند
آنان که مهر بر خط فرماندهی کنند
دانی که این به نام گدایان ملک فقر
در عرصة وجود چه شاهنشهی کنند
بزم ترا ز مجلس تصویر فرق نیست
از بس نظارگان تو قالب تهی کنند
از دل وظیفة نمک خنده وامگیر
این داغ ها مباد که رو در بهی کنند
آسان شود مشاهدة جلوه های راز
گر توتیا ز سرمة بسم اللهی کنند
فیاض داغ مبتدیانم که زود زود
خود را ز جهل در همه فن منتهی کنند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş