شمارهٔ ۶۰۰
ف فیاض لاهیجی
0
Altın Yaprak
بزم عشرت تا ز خون دل مهیا کرده ام
غصه ها حل کرده و در حلق مینا کرده ایم
غیر شرح بیقراری نیست در طومار موج
ته بته این نامة سربسته را وا کرده ایم
ما ز خود گم گشته بودیم از تو تا بودیم دور
خویش را امروز در پیش تو پیدا کرده ایم
از غبار خاطر آزرده در گلزار عیش
مشت خاکی بی تو در چشم تماشا کرده ایم
موج ها هر یک به رنگی کام می گیرند از او
کشتی خود را سبیل راه دریا کرده ایم
خوشه بندی های کام از کشت زار ما مجو
ما گیاه خویش را با برق سودا کرده ایم
شهپر پرواز اوج همت ما کس نداشت
مشق بال افشانی این جلوه تنها کرده ایم
با غلوی سرکشی ها دشمن از ما ایمن است
آتشیم اما به خس عهد مدارا کرده ایم
لذت آوارگی کردیم تا بر خلق فاش
خضر را فیاض سرگردان صحرا کرده ایم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş