شمارهٔ ۶۲۷
ف فیاض لاهیجی
0
Altın Yaprak
آهی از دل از پی دفع گزندی می کشیم
چشم بد را سرمه از دود سپندی می کشیم
تا شبی سر و قد او سایه بر ما افکند
ما و دل هر صبح یاهوی بلندی می کشیم
ناتوانی بین که در عشق تو بار عالمی
با تن زاری و جان دردمندی می کشیم
آستانت از وجود ما گرانی می کند
پای رغبت از سر کوی تو چندی می کشیم
هر نفس فیاض با این تلخکامی های خویش
کاسة زهری ز لعل نوشخندی می کشیم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş