شمارهٔ ۶۱۹
ق قاسم انوار
0
Altın Yaprak
مرا از پرتو روی تو هر لمعه است دیداری
مرا از لمعه روی تو هر لمعه است انواری
اگر مقبول درگاهم امیرم خسروم شاهم
وگر نی در میان جان ببینی عقد زناری
میان زاهدان رفتم عجب افسرده دل قومی
میان عاشقان رفتم عجایب گرم بازاری
ببازار جهان رفتم دل و جان را حرج کردم
بحمدالله که پیش آمد مرا ماهی خریداری
یکی با عقل ترسیدن یکی از عشق ورزیدن
نهاده حکمت و قدرت برای هریکی کاری
هم مستند در دینی همه کس غافل از مولی
که اندر شهر و در کوچه نمی بینم هشیاری
مگو از صوفیان رسم و عادت پیش اهل دل
زمرد نیست چون مینا به پیش قاسمی باری
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş