شمارهٔ ۱۲۶
ق قصاب کاشانی
0
Altın Yaprak
روزی که خط به گرد رخش جلوه گر شود
آیا چه فتنه ها که به دور قمر شود
از دیده ام فغان که به تحریر نامه ات
چندان نماند آب که مکتوب تر شود
پر دور نیست تشنه لعل لب تو را
در خاک استخوانش اگر نیشکر شود
ای دل شب وصال به پروانه کوته است
خود را رسان به شمع مبادا سحر شود
قطع طمع ز سر چو کنی گل کند وصال
این نخل چون بریده شود بارور شود
پاکیزه طینتان نرمند از جفای دهر
کی خشگسال مانع آب گهر شود
ای شمع غم مدار که پروانه تو را
چون سوخت تار و پود کفن بال و پر شود
روی تو را چو دید به مژگان رسید اشک
اول نهال گل آخر ثمر شود
قصاب در خیال ز خود رفتنیم کو
ازسرگذشته ای که به ما همسفر شود
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş