شمارهٔ ۲۱۰
ق قصاب کاشانی
0
Altın Yaprak
رویت از آیینه ای دلدار می گیرم سراغ
یار را در خانه اغیار می گیرم سراغ
خال را می جویم از دنباله ابروی دوست
نیست عیبم مهره را از مار می گیرم سراغ
شرح غم می پرسم از کاکل ز زلف آشفتگی
شغل خویش از محرمان یار می گیرم سراغ
زخم دل را بخیه گیرا نیست تا بر خون نشست
تاری از آن موی عنبربار می گیرم سراغ
در میان عشق بازان من شدم باریک بین
بس که از آن طره طرار می گیرم سراغ
پیش پای یار برمی خیزم از جا چون غبار
بوی دلبر زان سبک رفتار می گیرم سراغ
هم ز گل می پرسم احوال تو هم از عندلیب
کم تو را می بینم و بسیار می گیرم سراغ
در زبانم نیست حرفی غیر حرف یار من
بس که قصاب از در و دیوار می گیرم سراغ
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş