شمارهٔ ۲۲۵
ق قصاب کاشانی
0
Altın Yaprak
ز حرف مدعی از الفت دلدار می ترسم
چمن پرورده ام از دوری گلزار می ترسم
ندارم قوت دیدار ابروی کمانش را
ز تیر غمزه آن ترک بی زنهار می ترسم
میان ما و بلبل در چمن فرقی که هست این است
که او از خار و من از آن گل بی خار می ترسم
به من تا گشت ظاهر کز وفا دوراند مهرویان
همه از هجر و من از روز وصل یار می ترسم
همه شب می پرم پروانه سان بر گرد بالایش
ولی از آرزوی حسرت دیدار می ترسم
نمی گیرم ز لعلش بوسه ای قصاب تا دانی
گیاه خشکم از آن آتش رخسار می ترسم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş