شمارهٔ ۲۶۲
ق قصاب کاشانی
0
Altın Yaprak
داغ دل را کرد از چاک آشکارا پیرهن
عاقبت در عشق ما را ساخت رسوا پیرهن
تنگ در آغوشش آوردن نصیب ما نشد
نامسلمان شانه کافر سرمه ترسا پیرهن
مگذر از حق بی تو هر شب تا سحر در سوختن
می کند امدادها چون شمع با ما پیرهن
نشیه کیفیت معنی ز لفظ نازک است
باده را پوشند می خواران ز مینا پیرهن
صدق پیش آور که از اعجاز خوبان دور نیست
دیده یعقوب را گر ساخت بینا پیرهن
سینه شد قصاب چون گل چاک چاک از دست صبر
بر رخ دل عاقبت بگشود درها پیرهن
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş