شمارهٔ ۷۲
ق قصاب کاشانی
0
Altın Yaprak
بر سر تو را چو طره کاکل شکسته است
گویی که سنبلی به سر گل شکسته است
بنشسته است ز آب عرق بر رخ گل آب
یا آنکه شیشه دل بلبل شکسته است
زلف است سرنگون ز رخت یا ز نازکی
بر روی لاله ساقه سنبل شکسته است
این قطره ها که می چکد از برگ شبنم است
یا گل پیاله بر سر بلبل شکسته است
افتاده راه قافله اشگم از نظر
از جوش آب چشمه این پل شکسته است
محتاج دیگری نبود یک کناره نان
هر کس ز خوان صاحب دلدل شکسته است
قصاب آمده است ز کاشان برون ز خاک
سنگی که نرخ گوهر آمل شکسته است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş