شمارهٔ ۱۱۰
ح حاجب شیرازی
0
Altın Yaprak
در بند توام ای بت تجریش به دربند
بخرام به دربند ببین خسته در بند
انگشت تو بر قفل مهمات کلید است
ز آن باز بود بر رخ تو هر در و در بند
از فیض تو تجریش و جماران و دزاشیب
بهتر بود از بلخ و بخارا و سمرقند
فیض ار طلبی در ره روحانی ما آی
با روح خدا تاکه شود روح تو پیوند
کاهی اگر از کوه وقار تو بسنجد
زانو بر آن کاه زند کوه دماوند
ور نام تو بر سینه الوند نویسند
هر صبح کند سجده دماوند به الوند
گر نور خدا تافت به تصدیق تو در طور
بگذشت ز البرز و دماوند خداوند
بگذر سوی پس قلعه فضول ار بگذارد
تا شاه نداند تو کجایی و چه و چند
از قلهک و زرگنده گذر سوی خلازیر
ور چنده دروس نگر خرم و خورسند
حاجب پی سیر است همه ساله به شمران
دروازه به دروازه و دربند به دربند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş