شمارهٔ ۱۹۹
ح حزین لاهیجی
0
Altın Yaprak
هر زهر که چشمت به ایاغ دل ما ریخت
الماس شد از دیده داغ دل ما ریخت
زلفت به مددکاری آن لب نمکی چند
با مشک به هم کرد و به داغ دل ما ریخت
دم سردی ایام چها کرد به حالم
زین باد شبیخون به چراغ دل ما ریخت
جز در خم زلف تو کجا بود که امشب
خون از مژه غم به سراغ دل ما ریخت
نخلی شد و بارش همه پیکان بلا گشت
هر تخم که ناز تو به باغ دل ما ریخت
این شعله حزین کز دو جهان دود برآورد
سودای که یارب به دماغ دل ما ریخت
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş