شمارهٔ ۵۷۹
ح حزین لاهیجی
0
Altın Yaprak
قیامت شد به پا از جلوه نوخیز شمشادش
تماشا در بهشت افتاد از حسن خدادادش
شمارد موج نقش جویباران طوق قمری را
سر و برگ گرفتاران ندارد سرو آزادش
برآرد ناز شیرین شعله ها از خرمن خسرو
چو گیرد بیستون را زیر برق تیشه فرهادش
دمد بوی بهار عشق افسون گرفتاری
قفس در زیر پر دارند مرغان چمن زادش
دل شوریده من می خروشد با شب آهنگان
نمی داند گران خواب فراموشی ست صیادش
نه تاب ناله دارم نه تمنای وفا اما
چه سازد دل که عاشق شکوه افتاده ست بیدادش
حزین افکندی از کف خامه شیرین نوا اما
چو بانگ تیشه در کوه و کمر پیچید فریادش
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş