شمارهٔ ۱۲۴
ه همام تبریزی
0
Altın Yaprak
ما می رویم داده تو را یادگار دل
نازک بود حکایت دل زینهار دل
خوش دار هفته ای دل ما را که سال ها
پرورده است مهر تو را در کنار دل
ترسم که در حساب نیارد دل مرا
ای مهربان هر سر مویت هزار دل
آهسته گر کند گذری بر سرت نسیم
گردد ز زلف بر سر پایت نثار دل
زینجا که میروم دل خود را کجا برم
ما را برای وصل تو باید به کار دل
رغبت نمی کند به سفر دل ز کوی دوست
هرگز فراق جان نکند اختیار دل
در هیچ منزلی دل ما را قرار نیست
در زلف بی قرار تو گیرد قرار دل
ما زحمت تن از سر کوی تو می بریم
تا از گرانیش نشود شرمسار دل
روزی که زیر خاک شود این تن همام
باشد هنوز در هوس روی یار دل
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş