شمارهٔ ۱۳۳
ه همام تبریزی
0
Altın Yaprak
هزاران نقش گوناگون ببستم
به دستانی مگر آیی به دستم
گهی در جست و جویت می دویدم
گهی در خاک کویت می نشستم
رسولان را به حضرت نیست باری
به پیغامی صبا را می فرستم
گرم کاری از این در برنیاید
همان جویای مشتاقم که هستم
نه امروز آمدم در مذهب عشق
در این سرمستی از روز الستم
شرابی بر کف جانم نهادی
که از بویش هنوز افتاده مستم
من این آیینه های مختلف را
برای عکس رویت می پرستم
چو نام بندگی بر من فکندی
ز ننگی نسبت خود باز رستم
چو باری بود بر جان این همامم
از او وز صحبت او باز جستم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş