شمارهٔ ۱۱
ج جنید شیرازی
0
Altın Yaprak
هر کس که با بلای خدا صبر کرده است
از ساغر صفا می تحقیق خورده است
وآن کس که در طریق توکل نداشت پا
بی چاره پی به منزل عرفان نبرده است
زنهار در سپردن این راه گرم باش
کز سیر بازماند هر آن کاو فسرده است
از کار خیر بار نبستند به هیچ روی
ثابت قدم که پای که به مردی فشرده است
در یک عمل که مرد به جا داده بود ادب
فاضل تر از عبادت هفتاد مرده است
عصیان مدار هیچ که یک ذره معصیت
پیش خدا بزرگ بود گر چه خرده است
مسکین دلی که در طلب مال و حب جاه
جان عزیز خویش به سختی سپرده است
ظالم که باد بر دل بی چارگان نهاد
آن ظلم بر روان تن خویش کرده است
هر کس که رفت زاو اثر خیر بازماند
گر بنگری ز روی حقیقت نمرده است
نادیده روزنامه اعمال خویش دید
رنگ از رخش به اشک ندامت سترده است
کس را به هیچ باب محقق نمی شود
سری که در مماکن این هفت پرده است
بیدار شو جنید و غنیمت شمر حیات
که انفاس عمر بر تو یکایک شمرده است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş