شمارهٔ ۵۷
ج جنید شیرازی
0
Altın Yaprak
چو ماه روی تو نقشیی به دل ربایی نیست
ولی چه سود که با مهرت آشنایی نیست
مرا هوای تو عشق حقیقت است ولی
حدیث مهر تو با من بجز هوایی نیست
هزار جهد بکردیم و یار ما نشدی
طلب چه فایده چون دولت خدایی نیست
اگر قضاست که جانم ز تن جدا دارند
میان ما و شما این قدر جدایی نیست
گدای کوی تو را مرتبت چنان عالی ست
که در سرش هوس ملک پادشاهی نیست
ز بوی دوست چو مجلس معطر است صبا
برو که حاجت عطر و عبیرسایی نیست
چه ارزد آن که نورزد هوای مهر کسی
که در درون دلش هیچ آشنایی نیست
امید بنده به لطف و عنایت از حق است
که فیض عام برندی و پارسایی نیست
جنید کام دل از بخشش خدا می جوی
که سعی هرزه بود هر چه آن عطایی نیست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş