شمارهٔ ۴۴
ج جنید شیرازی
0
Altın Yaprak
ساقیا موسم عیش است بده جام شراب
که برافکنده عروس چمن از چهره نقاب
دم به دم پیک نفس می رسد از عالم جان
که غنیمت شمر ایام گل و عهد شباب
خیز با سرو قدی بر لب آبی بنشین
که دوان می گذرد عمر گرامی چون آب
درده آن جام غم انجام که در ده کس نیست
چون در این منزل ویران همه مستیم و خراب
اگرم کاسه سر باد برد چون نرگس
یک دم از کف نگذارم قدح باده ناب
درس دوری که مرا بود به هر شام و سحر
درس عشق است کنون ای پسر دور شراب
بانگ قامت نکند سود کسی را که مدام
کار با قامت شاهد بود و بانگ رباب
ای جنید آن همه تحصیل تو بی حاصل بود
چه کنم نیست مرا فایده ای سبق کتاب
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş