شمارهٔ ۶۰
ج جنید شیرازی
0
Altın Yaprak
آیا بود که کاری زاین گفت و گو برآید
روزی مراد جانم زین جست و جو برآید
باشد که این بیابان آید شبی به پایان
بختم مدد نماید واین آرزو برآید
هر دم به اشک خونین رخساره را بشویم
باشد که هم صفایی زاین شست و شو برآید
گویند سربریده با کس سخن نگوید
چون است او که هر دم فریاد از او برآید
روزی که عقل و عشقم بر هم زنند لشکر
در ملک اندرونم صد گفت و گو برآید
اندر بهشت اعلی کس ننگرد به طوبی
گر چون قد تو سروی بر طرف جو برآید
آن کس که در طریقت هم چون جنید باشد
شاید که در جهانش نام نکو برآید
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş