شمارهٔ ۱۹۴
ج جویای تبریزی
0
Altın Yaprak
عشق آنجا کز پی ایجاد عالم رنگ ریخت
رنگ ویرانی مرا در دل به صد نیرنگ ریخت
مو به مویم شد زجوش شوق بیتاب سماع
ناله قانون دل از بسکه سیر آهنگ ریخت
بسکه بردم شکوه سنگین دلی هایت به خاک
بر سر کوی تو بعد از من غبارم سنگ ریخت
ناله بیتاب عشق از بسکه وحشت خیز بود
ساقی حسن ترا از کف شراب رنگ ریخت
با خیال او گذشت امشب عجب هنگامه ای
طرح صلح انداخت جنگ و صلح رنگ جنگ ریخت
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş