شمارهٔ ۴۴۹
ج جویای تبریزی
0
Altın Yaprak
شب که از بیداد او دل بیخودی آهنگ بود
باده لعلی به جامم از شکست رنگ بود
بود خون آلوده دل در بیضه همچون غنچه ام
شیشه ام گرم شکستن در نهاد سنگ بود
موج می بی او نمود چنگل شهباز داشت
دل طپیدن بال پرواز تذرو رنگ بود
بسکه ذوق بی خودی شبهای وصلش تا سحر
از نگاه او که سرجوش می بیرنگ بود
بود رد رفتن زخود فرسنگ ها یک گام شوق
چون به خود می آمدم یک گام صد فرسنگ بود
داشت رقص تازه ای هر قطره خون در تنم
دوش جویا ناله دل بسکه سیر آهنگ بود
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş