شمارهٔ ۵۲۶
ج جویای تبریزی
0
Altın Yaprak
فلک تیغ ستم کی از من مهجور بردارد
کجا از عاشقان زار دست زور بردارد
ز چشم اشک ندامت بسکه دردآلود می ریزد
ز سیلاب سرشکم بحر رحمت شور بردارد
دلم در خوردن خوناب غم زین پس نیندیشد
نپرهیزد امید از خویش چون رنجور بردارد
ز بس گردیده پر شور شرارت جای ان دارد
که طرح خانه خود از دلت زنبور بردارد
دمی با خود برآ تا رستم دوران شوی جویا
چو بگردد کمان حلقه از خود زور بردارد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş