شمارهٔ ۶۳۷
ج جویای تبریزی
0
Altın Yaprak
سالکانی که به خورشید رخت دل بستند
شبنم آسا به نگه سوی تو محمل بستند
به طپش از قفس امید رهایی غلط است
این طلسمی است که بر بازوی بسمل بستند
رنگ شادی به رخ از پهلوی دل چشم مدار
این حنا غنچه گل را به انامل بستند
رهروانی که فرومانده استدلالند
سدی از سنگ نشان در ره منزل بستند
می زند سرو روانت به صنوبر پهلو
بسکه بر قد تو ارباب نظر دل بستند
دل بدادند کسانی که به دریا جویا
غالبا زورق امید به ساحل بستند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş