شمارهٔ ۶۳۹
ج جویای تبریزی
0
Altın Yaprak
چو از فکر کام تو حاصل شود
زبان خار پیراهن دل شود
بود دست گل باز چون آینه
به آن آینه رو مقابل شود
از آن ناز او اینقدر می کشم
که طبعش به بیداد مایل شود
زبارندگی های ابر مژه
فلک رود نیل و زمین گل شود
ز غفلت بیندیش جویا که صید
به دام افتد آن دم که غافل شود
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş