شمارهٔ ۷۷۱
ج جویای تبریزی
0
Altın Yaprak
شکاریی که دلم گشته است نخجیرش
صدای شیر به گشو آید از نی تیرش
به صد زبان خموشی جواب ناله دهد
چو بوی غنچه نهان در لب است تقریرش
صفای غبغبش از ماه گوی خوبی برد
مگر ز آب گهر کرده اند تخمیرش
بسوخت گرمی خونم چو آه تیرش را
ز سخت جانی من اره گشت شمشیرش
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş