شمارهٔ ۸۰۰
ج جویای تبریزی
0
Altın Yaprak
از سوز دلم دیده مهجور شود خشک
هر قطره خون در تن رنجور شود خشک
ای مغبچه مگشا سر خم محتسب آمد
این چشمه مباد از نظر شور شود خشک
هر سر که در او زمزمه عشق نباشد
امید که چون کاسه طنبور شود خشک
هرگز نبرد نام می از مرده دلی ها
یارب لب زاهد چو لب گور شود خشک
آن زخم که لب تشنه آب دم تیغ است
مپسند که همچون لب مخمور شود خشک
جویا ز تف آتش دل سیل سرشکم
چون آینه در دیده مهجور شود خشک
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş