شمارهٔ ۸۵۵
ج جویای تبریزی
0
Altın Yaprak
آن ملاحت راست در مستی ثناگستر لبم
شور صد دریاست با هر قطره می بر لبم
فیض سرمستیم از خمخانه دل می رسد
همچو موج از پهلوی دریاست دایم بر لبم
آشنا گردید در مستی به کنج لعل یار
کام خود برداشت در این نشیه از کوثر لبم
می کنم قالب تهی چون شیشه خالی مدام
لحظه ای گر دور افتد از لب ساغر لبم
خشکی لب باعث قطع سخن شد در خمار
کار دندان می کند مقراض آسا هر لبم
آرزوی پای بوست گشته دامنگیر دل
همچو ماه نو به راه شوق پا تر سر لبم
در ثنای تشنه لب شاه شهیدان دور نیست
چون سرشک از دیده جویا ریخت گر گوهر لبم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş