شمارهٔ ۸۶۲
ج جویای تبریزی
0
Altın Yaprak
بسته خود بودم از فیض ریاضت وا شدم
برگداز خویش تا بستم کمر دریا شدم
بستن لب بال پرواز است مرغ ناله را
تا خموشی پیشه کردم بیشتر رسوا شدم
گشته ام دیوانه تر تا سوختم داغ جنون
لاله سان گنجینه دار مایه سودا شدم
زان می ام جویا که در کام دل امشب ریختند
فارغ از اندیشه دنیا و مافیها شدم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş