شمارهٔ ۹۰۰
ج جویای تبریزی
0
Altın Yaprak
کرد دلها را به مژگان نرگس جانانه موم
می کند فولاد را سرپنجه مردانه موم
اضطرابم یار سرکش را ملایم می کند
شمع محفل گشته از بیتابی پروانه موم
کیسه نقد وجودم سر به مهر حیرت است
تا بشد از آتش عشقش دل دیوانه موم
در حریم چرب نرمی جوش عشرت می زند
همچو زنبور عسل آن را که باشد خانه موم
قفل آتش را توان جویا به آسانی گشود
گر کلید همت دل را بود دندانه موم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş