شمارهٔ ۹۰
ج جویای تبریزی
0
Altın Yaprak
چه چاره است دل سر زدیده بر زده را
خدا علاج کند این جنون به سر زده را
مخور فریب رعونت که از پشیمانی
بسی زنند به سر دست بر کمر زده را
مرا جدا ز تو هر شاخ گل به چشم تمیز
مشابه آمده شریان نیشتر زده را
مدام پنجه خورشید گرم زرپاشی است
چه فیضها که بود باده سحر زده را
به سرزنش متقاعد نمی شود دشمن
که پیچ و تاب بود بیش مار سرزده را
خدا نصیب دل دردمند جویا کرد
خدنگ آن مژه تکیه بر جگر زده را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş