شمارهٔ ۳۴۱
خ خیالی بخارایی
0
Altın Yaprak
ای اشک مرا از سر کویش خبری گوی
ز آنروی که بسیار دویدی تو در این کوی
هرچند که گل از طرف حسن به برگ است
او نیز کم است از رخ خوب تو به صد روی
غم نیست ز دشنام رقیبان چو نهانی
بسیار نظرهاست سگت را به دعاگوی
گویم صفت نکهت زلف تو و لیکن
ترسم که از این قصه برد باد صبا بوی
گر غارت دلها کند آن طره خیالی
با او بدر آویز از اینها سر یک موی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş