شمارهٔ ۵۷۱
ک کمال خجندی
0
Altın Yaprak
بر سر کوی تو گر بودی مرا راه گذر
گاه میرفتم به دیده گاه میرفتم بسر
مرغ اگر از ناله شبهای من می کرد خواب
نا روم پیش تو میدزدیدم از وی بال و پر
در کتاب طالع ما دیده بود اختر شناس
از سر زلفت بسی نشویش در دور قمر
گر بری از ما رقیبا تحفه پیش حبیب
محبتی داریم خوش برخیز و زحمت را ببر
حال دل از باد پرسیدم ندارد آگهی
کز نسیم زلف تو من مستم و او بیخبر
همچنان از شوق آن لب خون بگریم پیش جام
گر صراحی سازد از خاک وجودم کوزه گر
گر به یاد روی او نوشی می روشن کمال
چون قدح گیری بکف افکن نظر بر ماه و خور
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş