شمارهٔ ۱۸۰
م مجذوب تبریزی
0
Altın Yaprak
چه غم دارم غم دل دار دارم
چه کم دارم غم بسیار دارم
ندانستم دلم را چون ربودند
زیان از گرمی بازار دارم
دلم جمع است با زلف پریشان
مسلمانم ولی زنار دارم
ز بس در کوچه ها بیهوده گشتم
خجالت از در و دیوار دارم
رقیب از خاطرم نگذشته هرگز
شکایت گونه ای از یار دارم
سلیمان خاتمی افگنده از دست
در این بیغوله هم من کار دارم
ز خصم کج زبان اندیشه ام نیست
زبان خوش برای مار دارم
سراپا عیبم و نیکم شناسند
کریمی چون خدا ستار دارم
از آنم چشم بر مال کسی نیست
که من هم چشم گوهربار دارم
دل از کف داده و مجذوب و مستم
به غیر از عاشقی صد کار دارم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş