شمارهٔ ۱۸۳
م مجذوب تبریزی
0
Altın Yaprak
به خون دیده مکتوبی نگارم
یکایک عرضه دارم آن چه دارم
هو المطلوب در عنوان کنم نقش
به این عنوان ز عاشق یادش آرم
حکایت های ایام جفا را
به تقریب وفا یک یک شمارم
کشم طغرا به مضمون های دل سوز
کنم ختمش به امیدی که دارم
به هم پیچیده چون طومار آهش
به بال طایر قدسی سپارم
به یمن آن همایون فال شاید
به فارغ بالی از غم سر برآرم
الهی مهربان گردان دلش را
ز لطفت مهربان تر کس ندارم
به زودی بازگردان آن هما را
که دیگر نیست تاب انتظارم
بده ساقی شراب ارغوان رنگ
به آن نیت که بینم روی یارم
به امید وفا دل برد دل دار
که دست از دامن او برندارم
اگر عشقم نبخشد عمر جاوید
چه حاصل از حیات مستعارم
الهی عمر جاویدم کن احسان
که احسان تو را یک یک شمارم
تعجب نیست از اقبال مجذوب
که همت بسته یارش را بیارم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş