۱۴ - النوبة الثانیة
ر رشیدالدین میبدی
0
Altın Yaprak
قوله تعالی و لو أننا نزلنا إلیهم الملایکة الایة این علمها از آن است که الله بآن متفرد است که این چیزهایی است نابودنی و الله میداند که اگر آن بودی چون بودی و درین آیت جواب قومی است که از وی چیزهایی از معجزات درخواستند
قومی گفتند لو لا أنزل علینا الملایکة قومی گفتند ایتوا بآباینا جواب داد ایشان را که و لو أننا نزلنا إلیهم الملایکة فرأوهم عیانا و کلمهم الموتی فشهدوا لک بالصدق و النبوة همانست که در سورة الرعد گفت و لو أن قرآنا سیرت به الجبال أو قطعت به الأرض أو کلم به الموتی و این آن بود که کافران مکه از مصطفی ص درخواستند که اگر پیغامبری کوه صفا از جای خویش روان گردان تا زمین مکه بر ما فراخ گردد و زمین را بریده گردان تا چشمها بیرون دهد و ما کشت زار کنیم و پدران ما زنده گردان تا بر صدق تو گواهی دهند رب العالمین گفت اگر من حکم کنم که قرآن بر کوه خوانند و روان گردد یا بر زمین خوانند و چشمها پدید آید یا بر مردگان خوانند تا زنده شوند و سخن گویند بهیچ حال ایشان ایمان نخواهند آورد که ایشان در علم من همیشه کافران بودند و در ازل حکم شقاوت بر ایشان رفته این همچنانست که نوح را گفت لن یؤمن من قومک إلا من قد آمن
و حشرنا علیهم ای جمعنا علیهم کل شی ء قبلا یکسر قاف بر قراءت مدنی و شامی یعنی معاینة و مواجهة برابر رویاروی و منه حین سأله ابو ذر أ کان آدم نبیا فقال نعم کان نبیا کلمه الله عز و جل
قبلا ای عیانا و مواجهة باقی بضمتین خوانند قبلا یعنی قبیل قبیل جوک جوک قبل جمع قبیل است و قبایل جمع قبیله عرب ایشان را که از یک نژاد باشند قبیله گویند
ما کانوا لیؤمنوا إلا أن یشاء الله یعنی الا ان یهدیهم الله و لکن أکثرهم یجهلون این جهل قدر است ایشان نمیدانند که هدی و ضلالت بمن است
هم چنان که آنجا گفت و لو شاء الله لجمعهم علی الهدی فلا تکونن من الجاهلین ای من الجاهلین بالقدر
و کذلک جعلنا لکل نبی عدوا ای اعداء و هم فراعنة الانبیاء هر پیغامبری را فرعونی بود بروزگار وی چون نمرود بروزگار ابراهیم ولید مصعب بروزگار موسی دیگری بروزگار عیسی بو جهل و امثال وی بروزگار محمد ص
رب العزة ایشان را بر سر پیغامبران مسلط کرده تا ثواب و درجات پیغامبران بیفزاید بآن رنجها که میکشیدند و بلاها که ازیشان می دیدند و هیچ کس را آن رنج نبود که رسول عربی را بود صلی الله علیه و سلم میگوید ما اوذی نبی مثل ما اوذیت قط و دشمنان وی از آن شیاطین الانس ولید مغیره بود و اسود بن عبد المطلب و اسود بن عبد یغوث و الحارث بن قیس بن عدی و العاص بن وایل و ابو جهل بن هشام و العاص بن عمرو بن هشام و زمعة بن الاسود و النضر بن الحارث و الاسود بن عبد الاسود و عتبه و شیبه ابنا ربیعه و عقبة بن ابی معیط و الولید بن عتبه و ابی و امیه ابنا خلف و نبیه و منبه ابنا الحجاج و عتبة بن عبد العزی و معتب بن عبد العزی میگوید یا محمد کما ابتلیناک بهؤلاء القوم کذلک جعلنا لکل نبی عدوا همانست که در فرقان گفت و کذلک جعلنا لکل نبی عدوا من المجرمین آن گه بیان کرد که اعدا که اند شیاطین الإنس و الجن شیاطین منصوب است بر بدل و روا باشد که مفعول ثانی بود ای جعلنا شیاطین الانس و الجن اعداء للانبیاء
و در معنی این آیت علماء تفسیر مختلف اند عکرمه و ضحاک و سدی و کلبی گفتند شیاطین در جن اند نه در انس و شیاطین الانس یعنی التی مع الانس و شیاطین الجن ای التی مع الجن و این آنست که ابلیس لشکر خویش که فرزندان وی اند دو گروه کرد گروهی به انس فرستاد و گروهی بجن و هر دو گروه دشمنان رسول خدا ص و دشمنان دوستان اوأند و آن گه هر زمان بر یکدیگر رسند شیطان که بر انس مسلط کرده با آن شیطان گوید که بر جن مسلط کرده که من صاحب خود را بیراه کردم بفلان کار و فلان معصیت که بر وی آراستم تو نیز همچنین کن و شیطان الجن با شیطان الانس همین سخن گوید بابتدا چون بر وی رسد اینست که الله گفت یوحی بعضهم إلی بعض زخرف القول غرورا قومی دیگر گفتند که در انس شیاطین اند چنان که در جن و معنی شیطان متمرد است ازین شوخ ناپاک بر معصیت دلیر و بر خدا عاصی چون شیطان الجن از اغواء مؤمن درماند و عاجز گردد دست در شیطان الانس زند و فرا سر مؤمن کند تا او را در فتنه افکند چنان که رسول خدا ص گفت فرا بو ذر که یا با ذر هل تعوذ بالله من شر شیاطین الجن و الانس قال قلت یا رسول الله و هل للانس من شیاطین قال نعم هم شر من شیاطین الجن و قال مالک بن دینار ان شیطان الانس اشد علی من شیطان الجن و ذلک انی اذا تعوذت بالله ذهب عنی شیطان الجن و شیطان الانس یجی ء فیجرنی الی المعاصی عیانا
یوحی بعضهم إلی بعض زخرف القول غرورا زخرف القول باطله الذی زین و وشی بالکذب و المعنی انهم یزینون لهم الاعمال القبیحة فیغرونهم غرورا
و لو شاء ربک ما فعلوه ای یمنع الشیطان عن الوسوسة للجن و الانس و الله یمتحن عباده بما یعلم انه الأبلغ فی الحکمة و الاجزل فی الثواب و الاصلح للعباد فذرهم یعنی خل عنهم و ما یفترون من التکذیب قیل نسختها آیة السیف
و لتصغی إلیه ای اراد الله لتصغی الی التکذیب و الافتراء أفیدة الذین لا یؤمنون بالآخرة الله خواست که دلهای ناگرویدگان بآن تکذیب و افترا گراید و لیرضوه و تا آن افترا از خویشتن بپسندند و لیقترفوا ای لیکتسبوا ما هم مکتسبون و گفته اند و لتصغی معطوف است بر آیت پیش تقدیره یوحی بعضهم الی بعض لیغروهم و لتصغی الیه و برین معنی لام ناصبه است نه لام امر بر معنی تهدید چنان که قومی گفتند یقال صغوت الیه صغوا و صغوا و صغیت أصغی بالیاء ایضا و أصغی یصغی اصغاء و أصله المیل الی الشی ء لغرض من الاغراض و معنی الاقتراف الاکتساب یقال خرج یقترف اهله ای یکتسب و قارف فلان هذا الامر اذا وقعه و عمله و قرفتنی بما ادعیت علی ای رمیتنی بالریبة و قرف القرحة اذا قشر منها و اقترف کذبا ای اختلقه
قوله أ فغیر الله أبتغی حکما اینجا قول مضمر است یعنی قل لأهل مکة أ فغیر الله ابتغی حکما قاضیا بینی و بینکم معنی آنست که اهل مکه را گوی هیچ کس را روا باشد که از حکم الله برگردد و آن را نپسندد و بدان رضا ندهد یا هیچ کس دانید که حکم وی برابر حکم الله آید تا با حکم وی گردیم در آنچه میان من و شما است کلبی گفت یعنی اطلب ربا اعبد چنان که جای دیگر گفت أ غیر الله أبغی ربا جای دیگر گفت أ فغیر الله تأمرونی أعبد مقاتل گفت ا فغیر الله ابتغی حکما فی نزول العذاب و هو الذی أنزل إلیکم الکتاب ای القرآن مفصلا مبینا فیه امره و نهیه
و الذین آتیناهم الکتاب و ایشان که تورات و انجیل دادیم ایشان را یعلمون أنه منزل من ربک
شامی و حفص منزل بتشدید خوانند من التنزیل باقی بتخفیف خوانند من الانزال و هر دو یکسانند یقال نزلته و انزلته میگوید اهل کتاب از جهودان و ترسایان میدانند که این قرآن منزل است از نزدیک خداوند تو آن گه گفت فلا تکونن من الممترین امتراء تردد است در رأی و در سخن یعنی لا تکونن من الشاکین انهم یعلمون ذلک عطا گفت و الذین آتیناهم الکتاب سران و مهتران اصحاب رسول خدااند ابو بکر و عمر و عثمان و علی و ابو عبیده و سعید بن زید و عبیدة بن الحارث و طفیل بن الحارث و مسطح بن اثاثه و وهب الغامدی و ابو سلمة بن عبد الاسد و الارقم بن ابی الارقم و عمار بن یاسر و سعد بن ابی وقاص و طلحه و الزبیر و عبد الرحمن بن عوف و سالم مولی ابی حذیفه و ابو حذیفة بن عتبة بن ربیعه و ابن مظعون و معمر بن الحارث الجمحی و حبش بن حذافه و اخوه و بلال و صهیب بن سنان رضی الله عنهم
و تمت کلمة ربک این قراءت کوفی و یعقوب است باقی کلمات ربک خوانند بجمع و معنی هر دو یکسانست میگوید تمام شد و راست آمد قول خداوند تو که پیغامبران را و مؤمنان را بر عموم نصرت دهم چنان که گفت إنا لننصر رسلنا و الذین آمنوا و محمد را علی الخصوص نصرت دهم روز بدر و دشمنان وی را هلاک کنم این وعده که داده بود راست کرد و آنچه گفته بود تمام شد و بسر برد و آن وعید که دشمن را داده بود و حکم تعذیب که برایشان کرد عدل بود اینست که گفت صدقا و عدلا یعنی صدقا فیما وعد و عدلا فیما اوعد و حکم لا تبدیل لقوله فی نصر محمد لأن قوله حق و قیل لا مبدل لکلماته ای لا مغیر لحکمه و لا خلف لموعده و هو السمیع لتضرع اولیایه و لقول اعدایه العلیم بما قلوب الفریقین
روی عن النبی ص انه قال سبق القضاء و جف القلم بالسعادة لمن آمن و اتقی و الشقاوة لمن کفر و عصی و کان قتادة یقول هو کتاب الله لا یزید فیه المقرون و لا ینقصون
و إن تطع أکثر من فی الأرض گفته اند که این در شأن دانشمندان جهودان است و بیشتر ساکنان آن زمین در آن وقت ایشان بودند و ایشان دو قوم بودند بیشتر ایشان بودند که بر پی هواء خود بر پنداشتی میرفتند و ظنی می بردند و دروغها برمی ساختند و قومی در کار رسول خدا یقین بودند و صدق وی میشناختند اما بمعاندی برخاسته بودند اینست که الله گفت إن یتبعون إلا الظن و إن هم إلا یخرصون اگر کسی گوید ایشان که بر ظن بودند و یقین نمی دانستند تعذیب ایشان بر ظن روا باشد یا نه جواب آنست که رب العزة بر ظن تعذیب میکند که میگوید جل جلاله و ما خلقنا السماء و الأرض و ما بینهما باطلا ذلک ظن الذین کفروا فویل للذین کفروا من النار وجه حجت آنست که ایشان را بر ظن تعذیب از آن کرد که در طلب بصیرت از موضع خویش تقصیر کردند و بر پی هواء خود رفتند و التماس بصیرت و طلب حقیقت و یقین بگذاشتند و بر ظن و جهل اقتصار کردند لا جرم مستوجب عذاب گشتند
ابن عباس گفت و إن تطع أکثر من فی الأرض در شأن مشرکان عرب آمد که با رسول خدا و مؤمنان جدال درگرفتند در خوردن مردار و گفتند تأکلون ما قتلتم و لا تأکلون ما قتل ربکم الله گفت إن یتبعون إلا الظن یعنی فی تحلیل المیتة و إن هم إلا یخرصون یکذبون فی تحلیل ما حرم الله میگوید ایشان بر پی ظن میروند در تحلیل مردار که می پندارند که این مردار حلال است و نه چنانست که ایشان میگویند که ایشان دروغ میگویند و حرام کرده خدا هرگز حلال نبود
إن ربک هو أعلم من یضل عن سبیله زجاج گفت موضع من رفع است بابتداء و لفظ آن لفظ استفهام است یعنی هو أعلم ای الناس یضل عن سبیله کقوله لنعلم أی الحزبین أحصی لما لبثوا و بقول بصریان موضع من نصب است بر نزع خافض تا اول و آخر مقابل یکدیگر بود یعنی هو أعلم بالضال عن سبیله و هو أعلم بالمهتدین قراءت نصیر از کسایی یضل بضم یاء است ای هو أعلم بالمضل عن سبیله
فکلوا مما ذکر اسم الله علیه این در جواب قومی است از عرب که چیزهایی از جانوران می حرام کردند خوردن آن از بحیره و سایبه و وصیله و حامی
رب العالمین میگوید بخورید اگر مؤمنان اید آنچه الله حلال کرده است و در کشتن آن نام خدا یاد کردند آن گه تاکید را گفت و ما لکم ألا تأکلوا مما ذکر اسم الله علیه و قد فصل لکم ما حرم علیکم چه عذر آرید که نخورید آنچه الله حلال کرد و بر کشتن آن الله یاد کردند و الله خود تفصیل محرمات داد و آن مفصل در سورة البقرة گفت و در صدر سورة مایدة و ذلک فی قوله حرمت علیکم المیتة و الدم الایة آن گه گفت إلا ما اضطررتم إلیه ای من اکل المیتة عند المخمصة و المجاعة من غیر بغی و لا عدوان او تجانف لاثم و قد مضی شرحه فی المایدة نافع و حفص از عاصم فصل بفتح فا و حرم بفتح حا خوانند ابن کثیر و ابو عمرو و ابن عامر بضم فا و ضم حا خوانند ابو بکر از عاصم و حمزه و کسایی فصل بفتح فا خوانند و حرم بضم حا إلا ما اضطررتم إلیه یعنی دعتکم الضرورة الی اکله مما لا یحل عند الاختیار
و إن کثیرا لیضلون عاصم و حمزه و کسایی بضم یا خوانند و معنی آنست که فراوانی از مردمان یعنی کفار مکه بیراه میکنند بهواها و بایستهای خویش باقی لیضلون بفتح یا خوانند یعنی بی راه میشوند بهواها و بایستهای خویش نه بر بصیرتی و بر علمی که ایشان را در آن است إن ربک هو أعلم بالمعتدین این اعتدا ایدر آنست که آنجا گفت فمن اضطر غیر باغ و لا عاد میگوید خداوند تو است که دانا است باندازه درگذارندگان
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş